شيخ ذبيح الله محلاتى
267
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
از مال وسيله معاشش سؤال كرد ( قالت المعزى لو كنا لولدها فطما و نسلخها ادما لم نبغ بها نعما ) گفت وسيله معاش ما بز است كه از پوست و گوشت بزغاله آن سودى اندك حاصل مىشود اگر به آن قناعت كنيم ما را حاجت بيشترى نباشد ذو الاصبع گفت اين قليلي است كه به آن توان قناعت كرد آنگاه با دختر كوچكتر گفت كار تو بر چه ميزان است و وسيله معاش شما چيست ( قالت شر زوج يكرم نفسه و يهين عرسه ) گفت شوهر من بدترين شوهرها است خود را گرامى دارد و زن خويش را خوار شمارد ذو الاصبع گفت معاش شما از كجا است ( قالت الضان جوف لا يشبعن و هيم لا ينفعن و صم لا يسمعن و فى الهلكة يتبعن ) گفت مال ما ميش است گرسنهاى است كه سير نمىشود و تشنه است كه سيراب نمىگردد و كريست كه شنوا نخواهد شد و روندگانى باشند كه اگر يكى خود را بمهلكه در اندازد همه اقتفا به او كنند ذو الاصبع گفت ماليست كه شباهت به صاحبش دارد سپس دختران را وداع كرده به خانه شوهران خود فرستاد ( مج ) زوجه امرأ لقيس بن حجر بن الحارث الكندى در ناسخ نسبت او را تا بهود پيغمبر عليه السّلام نگاشته نام مادرش ( تملك ) بر وزن قرشت بود و كنيه امرؤ القيس ابا وهب است و باتفاق اهل ادب بهتر و برتر شعراى عرب است و وقتى از حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم سؤال كردند كه از ميان شعراى عرب اجل و اعظم كيست حضرت فرمود ان كان و لا بد ملك ضليل و امرؤ القيس كافر از دنيا رفت او را مسموم كردند و او يكى از پادشاهان حيره است كه خراجگذار قباد شهنشاه ايران بود زنى بسراى آورد از قبيله طى چون شب بر او واقع گرديد آن زن را از امرؤ القيس كراهتى در نفس حاصل گشت امرؤ القيس دانست كه آن زن از او كراهت پيدا كرده سبب پرسيد